ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
290
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
منظرها و رسالتها و خطبها كه ميان على و معاويه رفت تا حرب افتاد ، و حيلتها [ ى ] عمرو بن العاص از هر نوعى ، تا آخر بر حكمين قرار دادند ، و هر چند على گفت كه اين مصحف بر نيزه كردن حيلت است هيچ قومش [ 1 ] ( 189 - آ ) قبول نكردند ، پس سپاه على گفتند بو موسى الاشعرى بايد تا از كتاب خداى تعالى باز جويد تا مستحق خلافت كيست ، و ايشان عمرو العاص را اختيار كردند . على گفت او را به اين تعصب باشد اگر فريضه است عبد اللّه عباس بايد ، قبول نبود [ 2 ] . على گفت : لا رأى لمن لا يطاع . و اين لفظ نيز مثل گشت . و بو موسى را از شهر كوفه بياوردند ، و ميعاد نهادند كه تا هشت روز اين آيت از كلام خداى تعالى بازطلبند ، و از آن كار كنند ، و اندر حرب صفين عمار ياسر كشته شد ، و او را نود و سه سال بود . و خزيمة بن ثابت الانصارى با بسيارى بىعدد اردهر در [ 3 ] ( ؟ ) [ سال سى و هفتم ] سال سى و هفتم : قومى از خوارج در كوفه ظاهر شدند [ و ] گفتند : لا حكم [ 4 ] الا للّه ، حكم خدا راست على و معاويه فاسق شدند كه حكم با عمرو و [ بو ] موسى فكندند ، و بسيار بگشتند [ 5 ] و بيرون شهر رفتند ، على برفت و گفت : اين شما كرديد [ نه ] بفرمان من بود ، صبر بايد كردن تا چه بيرون آيد ، و چه خواهند آوردن ؟ و ايشان را به شهر باز آورد پس بوقت وعده [ 6 ] امير المؤمنين على عبد اللّه [ عباس ] را با [ بو ] موسى الاشعرى بفرستاد و چهارصد مرد ، و عمرو بن العاص با چهارصد مرد از شام بيامد و بدومة الجندل فرود آمدند ، و قبهء بزدند ، عمرو و [ بو ] موسى در آنجا رفتند ( 189 - ب ) و بسيارى سخن رفت ، پس عمرو گفتا ترا چه زيان دارد اگر معاويه خلافت يابد و هرچ تو خواهى بجاى تو بكند ، و تو دانى كه عثمان بظلم كشته شد ، و معاويه ولىّ عثمان بود ، و خداى تعالى
--> [ ( 1 ) ] اصل متن : قريش - بقياس اصلاح شد [ ( 2 ) ] ظ : ننمودند ! [ ( 3 ) ] كذا ؟ طا - كا : و ممن شهد صفين مع على خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و لم يقاتل فلما قتل عمار بن ياسر جرّد سيفه و قاتل حتى قتل و قال سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم يقول تقتل عمارا الفئة الباغية ( ك ج 3 ص 130 ) ظ : از هر دو گروه [ ( 4 ) ] متن : ان الحكم - و معنى عبارت متن معلوم نشد [ ( 5 ) ] ظ : بگشتند ، يعنى : بسيارى جمع گشتند ، [ ( 6 ) ] ظ : بوقت وعده - يعنى وعدهء حكم حكمين - اصل : وعدو .